ادبیات فارسی دری / افغانستان
هایکوها، شعرپاره ها و دیگر نوشته ها / آذریون متین
اینجا را کلیک کنید
معرفی هایکو و هایکویت - تمرین هایکو در زبان فارسی دری
ادبیات فارسی دری / افغانستان
هایکوها، شعرپاره ها و دیگر نوشته ها / آذریون متین
اینجا را کلیک کنید
معرفی هایکو و هایکویت - تمرین هایکو در زبان فارسی دری
از این که باز دیر آمدم، پوزش می خواهم. راستی در همین دو ماه اخیر چندین سفر داشتم و همین اکنون نیز تازه از یک سفر به کابل برگشته ام.
خوب می آیم روی پرسش شما:
«سوال _ شما میگویید که « امروز دوتا قلم خریدم »
چرا گفته نمیتوانید که « امروز دوتا قلم ها خریدم »
وچرا معدود را جمع نمی بندیم
درزبان انگلیسی میگویند two pens یعنی معدود را جمع می بندند
و در زبان فرانسه و دیگر نیز همین طور. و ما چرا جمع را بسته نمیتوانیم ؟»
دوست عزیز!
در زبانشناسی جدید «معاصر یا توصیفی»، مقایسۀ این که چرا در زبان فارسی- دری می گوییم «دو قلم» و در زبان انگلیسی می گویند «Two pens یا دو قلمها»، نادرست است؛ بناءً فقط می آیم روی این که قاعدۀ جمع بستن در زبان فارسی، چگونه است.
چرا جمع می بندیم؟ به خاطری که تعددی چیزی را نشان بدهیم. اکنون اگر تعددی چیزی را نشان بدهیم که تعداد آن مشخص نباشد و یا ضرورت به ذکر تعداد آن نباشد، پسوندهای «ها» و یا «ان» در آخر آن می آیند؛ مانند:
کتابهای استاد واصف باختری را زیاد دوست دارم.
اما اگر تعددی چیزی را نشان بدهیم که تعداد آن مشخص باشد و یا ضرورت به ذکر تعداد آن باشد، فقط عدد را پیش از آن می آوریم؛ به طور نمونه:
دو کتاب سمیع حامد را در خانه دارم.
در مثال نخست، چون نیاز به مشخص کردن تعداد «کتاب» ها نیست، بناءً برای نشان دادن تعدد، ما از پسوند «ها» کمک گرفتیم و در مثال دوم چون عدد «دو» خود تعدد را می رساند؛ بناءً نیاز به آوردن «ها» یا «ان» نیست.
سلام و سلامتی فرنود عزیز،
از این که دیر آمدم پوزش می خواهم. کمی در گیر کارهای حقوق بشری بودم.
پرسش شما:
« سوال اول : آیا هیچ علامت رایجی برای معرفه درزبان معاصر فارسی دری داشته ایم یاخیر؟
سوال دوم : و آیا « " ﮪ " و" الف " » و « " الف " و " نون " » علایم جمع اند یا معرفه؟
در مورد این دو سوال توضیحات بیشتری را خواهانم البته منظورم در زبان معاصر فارسی دری است
نه زبان چند دهه قبل .»
برای پاسخ به این دو پرسش، بیایید ببینیم که اسم معرفه چیست؟
معرفه، اسمی است، که پیش گوینده و مخاطب شناخته شده باشد؛ مثلاً:
فروردین کتاب را به دانشگاه برد.
در این جمله، واژه های «فروردین»، «کتاب» و «دانشگاه»، هر سه معرفه استند؛ یعنی مخاطب می داند، که منظور گوینده از کدام فروردین، کدام کتاب و کدام دانشگاه است. اسمهای معرفه معمولاً علامتی ندارند و شاید همین بی علامتی خود علامت معرفه باشد.
معرفه را همچنین با ویژگیهای زیر می توان شناخت:
- اسمهای خاص همیش معرفه اند؛ مثلاً: افغانستان، واصف باختری، شاهمامه، شاهنامه
- اسمهای که پس از «آن، این، همان، همین، چنان، ....» می آیند؛ مانند: این خانه، آن درخت، همان فلم، همین قالین، چنین سنگ و...
- اسمی که برای مشخص شدنش به اسمی دیگر نسبت داده شده باشد؛ به طور نمونه: خانۀ وحید «خانۀ وحید رفتیم.»، چوپ تاک «چوب تاک را بیار.»، سیب سرخ «سیب سرخ را بخر.» و...
به صورت کل می توان گفت، که معرفه بودن اسمی را از قرینۀ لفظی و یا معنوی می توان درک کرد؛ چنان چه در بالا دیدیم.
پسوند های «ها» و «ان» هیچ کدام علامت معرفه نیستند؛ بلکه فقط پسوندهای استند که با پیوستن به اسمی آن را جمع می بندند. بعضی دستورهای رایج، چنین می گویند، که «ان» با اسم جانداران و «ها» به همه اقسام اسمها می تواند، بیاید؛ در حالی که در زبان معاصر پارسی دری، «ان» فقط به اسمهای جاندار نه، بلکه به اسمهای بی جان، نیز می پیوندد.
دوست عزیز، باز هم سلام و سلامتی!
گفته های شما:
«کل سخن من از آغاز همین بود که مساله وجهی سیمانتیک هم دارد و با نگرش یکسره واژه شناختی قابل توضیح نیست. یعنی اگر هم پسته یی می توان گفت و هم پسته گی و هیچ کدام را به لحاظ معنایی نمی توان جانشین دیگری کرد , آشکار می شود که قصه فراتر از صرف واک اشباع است.»
« تمام حرف من آن بود که "گی "( حتا هنگامی که وجود خود را مدیون سازش فونتیک اجزای واژه گان است) به لحاظ معنایی پسوند مستقلی است و جایش را نمی توان با "ی" و "یی" پر کرد.»
«همان طور که ما می توانیم بگوییم زنده یی , اما اینکه چنین نمی کنیم بدان دلیل است که "یی" نمی تواند ضرورت معنایی قابل بیان با "گی" را پاسخ بدهد. مساله فقط کاربرد نیست.»
نخست:
در این زمینه قبلاً گفته بودم و در همین نوشتۀ آخر نیز گفتم، که پسته یی و پسته گی را با وجود که از لحاظ معنایی نمی توان جانشین دیگری کرد؛ اما قاعدۀ ساخت این دو ترکیب یکی است. یعنی در «پسته یی»، «ی» به عنوان میانجی بین واژۀ «پسته» و پسوند «ی» و در «پسته گی»، «گ» بین واژۀ «پسته» و پسوند «ی» آمده است.
دوم:
بعضی از چنین ترکیبها از لحاظ معنای جانشین یک دیگر نیز شده می توانند؛ مثلاً: «نابینایان» و «نابیناگان»، «روزمره یی» و «روزمره گی»، «آشنایی» و «آشناگی» و... این واژه ها نیز با همان قاعدۀ بالا ساخته شده اند. قابل یادآوری است که «ی» نیز می تواند به تنهایی جانشین آنچه شما پسوند مستقل «گی» می گویید، شود؛ مثلاً:
دیوانه گی اما تنبلی
می بینیم که بین «گی» در دیوانه گی و «ی» در تنبلی هیچ فرقی معنای نیست؛ چرا که در «دیوانه گی» نیز پسوند مستقل همان «ی» است.
سوم:
این دو معنایی «پسته یی» و «پسته گی» تأثیری روی ساخت این واژه ها ندارد؛ یعنی در هر دو ترکیب «ی» و «گ» یک نقش را بازی کرده است. حالا اگر «گ» در «گی و گان و گک» میانجی یا اشباع است؛ پس پسوندهای مستقل همان «ی و ان و َ ک» استند.
چهارم:
اگر «گی» نمی توانست ضرورت قابل بیان «یی» را پاسخ دهد؛ پس «روزمره یی» را چطور می توانیم «روزمره گی»، «آشنایی» را چطور می توانیم «آشناگی» بگوییم و اگر کاربرد ناخودآگاه این قاعده نمی بود؛ چطور به جای «بدنامی»، «بدنامگی» و به جای «خیریتی»، «خیریتگی» را استفاده می کردیم؟
اینجا من روی ساخت چنین ترکیبها گپ می زنم؛ بناءً باز می گویم، که چند معنایی نمی تواند تأثیری روی تغییر ساخت واژه ها داشته باشد؛ یعنی «پسته یی» و «پسته گی» اگر چه از نظر معنا متفاوت اند؛ اما از نظر ترکیب یکی استند و «ی» و «گ» در هر دو ترکیب یک نقش را بازی کرده اند. از همین خاطر من روی معنا زیاد نمی پیچم.
آقای هاتف! همیش سرفراز باشید
چون بعضی از دوستان من که دانشجو استند، این بحث را دنبال می کنند؛ می کوشم نوشته هایم را به گونۀ لکچر پیشکش کنم و مثالهای زیاد و مکرر بیاورم. امیدوارم که این کار برای شما خسته کننده نباشد.
آقای هاتف! نمی دانم چرا، اما شما مسأله یی را دوباره مطرح کرده اید که من قبلاً به آنه پاسخ داده ام. به هر صورت، به خاطر بیشتر روشن شدن این مسأله، اینجا دو نکته از گفته های شما را می آورم.
«..."« اگر «زنده گی» را به گونۀ «زنده یی» بنویسیم، تلفظ آن ناخوشایند می نماید و بر عکس، اگر «چره یی» را به گونۀ «چره گی» بنویسیم، از ساده گی تلفظ آن می کاهد." این دیگر برخوردی کاملا دلبخواهی و سلیقه یی است. روزمره گی چطور؟ مره گی و چره گی که کاملا مشابه تلفظ می شوند.»
باوجود این که من شخصاً «روزمره یی» را همیشه «روزمره یی» گفته ام و همیش چنین شندیده ام؛ اما باور دارم که به گونۀ «روزمره گی» نیز شاید به کار برود؛ قسمی که «نابینایان» را «نابیناگان» نیز می گویند. حالا این که چرا «نابینایان» را بعضاً «نابیناگان» و چرا «روزمره یی» را بعضاً «روزمره گی» و چرا «پسته یی» و در همان حال «پسته گی» و ... قبلاً برای تان جواب داده ام؛ اما باز هم برای بهتر روشن شدن این مسأله، می رویم روی بخش دوم گفته های تان.
«چره یی اصلا معنای چره گی را نمی دهد. زنده یی همان زنده گی نیست. پسته یی غیر از پسته گی است. چه گونه می توان قبول کرد که چره یی به خاطر ساده گی تلفظ چره یی شده باشد ( و نه چره گی) اما روزمره گی به همان عین دلیل روزمره گی شده باشد ( و نه روزمره یی)؟ بالاخره من نفهمیدم که چرا زبان ما چره یی می گوید و در همان حال روزمره گی. میان آن "ره" و این "ره" چه فرقی هست که یکی را همنشین "یی" می کند و دیگری را همنشین "گی"؟ توجه می کنید که هنوز چیزی باقی مانده برای توضیح دادن.»
من در نوشتۀ آخرم چنین نوشته بودم:
« در کاربرد زبان، قاعده، همیشه مشخص و قید شده نیست؛ یعنی چنین نیست که اگر بین «خسته» و «ی»، «گ» آمد، بین «پسته» و «ی» نیز «گ» بیاید. چون اهل زبان – خودآگاه یا ناخودآگاه – می دانند که «گ» و «ی» هر دو اشباع استند و برای سهولت در تلفظ می آیند؛ بناءً در کاربرد بعضاً این واکهای اشباع را به جای همدیگر قرار می دهند؛ مثلا: نابینایان و نابیناگان ( روزمره یی و روزمره گی، آشنایی و آشناگی) . اما چون تلفظ «نابینایان»، ساده تر از «نابیناگان» است، بیشتر اهل زبان همین را مورد استفاده قرار می دهند. همین قسم، در کاربرد و بر اصل قرارداد، امکان دارد یک واژه، مثلا «پسته» (یا همان روزمره) در یک حالت خود (پسته یی) (روزمره یی)، یک معنا را و در حالت دیگر (پسته گی) (روزمره گی)، معنای دیگری را به خود بگیرد.»
اگر شما روی نوشتۀ من و همین نوشتۀ بالا کمی دقت بکنید، من اصلاً نگفته ام که چره یی معنای چره گی را دارد و زنده یی همان زنده گی است و پسته یی غیر از پسته گی نیست؛ اما برعکس اشاره کرده ام، که در کاربرد، اینها معناهای مختلفی را به خود می گیرند. در همان بالا من گفته ام: « چنین نیست که اگر بین «خسته» و «ی»، «گ» آمد، بین «پسته» و «ی» نیز «گ» بیاید.» مقید و مشخص نبودن قاعده در کابرد، به خاطر آن است، که اکثریت اهل زبان این قاعده را به صورت ناخودآگاه می دانند و همین باعث می شود که حتا بعضاً «بدنامی» را به گونۀ «بدنامگی» و «خیریتی» را به گونۀ «خیریتگی» مورد استفاده قرار بدهند. آنانی که این قاعده را خودآگاه می دانند، هیچ گاهی «بدنامگی» و «خیریتگی» را به جای «بدنامی» و «خیریتی» استفاده نمی کنند.
آنچه من می خواهم اینجا بگویم این است، که تغییر داشتن معنا تأثیری بالای قاعده ندارد. یعنی چنین نیست که اگر معنای «پسته یی» غیر «پسته گی» بود، «ی» و «گ» واکهای اشباع نیستند.
شاید حالا برای تان روشن شده باشد که چرا «پسته یی» اما در همان حال «خسته گی». بین این دو «ته» فرقی نیست؛ آنچه که باعث این دو گانگی شده، فقط کابرد است. باز هم تأکید می کنم، چون بیشتر اهل زبان این قاعده را ناخودآگاه می دانند، یکی را به جای دیگر استفاده می کنند و یا بر اصل قرارداد، دو ترکیب را که از نظر شکلی با یک قاعده ساخته شده به دو معنای جدا گانه، مورد استفاده قرار می دهند.
حالا دیگر اینجا برخورد دلبخواهی و سلیقه یی در کجاست؟ نفهمیدم!
برای تمرین دوباره:
تنبلی + ی (تنبلی) اما دیوانه + گ + ی (دیوانه گی)
نارنج + ی (نارنجی) اما پسته + ی + ی (پسته یی)
کتاب + َ ک (کتابک) اما پرستو + گ + َ ک (پرستوگک)
درخت + ان (درختان) اما نابینا + ی + ان (نابینایان)
در ترکیبهای بالا، باوجود این که واژه ها با پسوند های «ی» و « َ ک» و «ان» پیوسته اند و معناهای مختلفی را ارایه می کنند؛ اما در این که پسوند با واژه چگونه بپیوندد، قاعده یکی است و این قاعده همان مسأله یی است که آقای هاتف خود مطرح کرده بود:
«در نارنجی ما نارنج ( به سکون ج ) را می توانیم به راحتی با حرکت کسره به یای نسبت وصل کنیم. اما در پسته ما پیشاپیش فتحه را بر سر "ته" داریم و نمی توانیم همزمان هم آن فتحه را حفظ کنیم و هم با یک کسره آن را به یای نسبت متصل کنیم. این است که به یک "ی" ضرورت داریم که همنشین شدن فتحه و کسره را ممکن کند. "ی" میانجی در پسته یی از سر ناگزیری است در حالی که همان ناگزیری را در مورد نارنجی نداریم.»
در بالا ما می بینیم، که باوجود معناهای مختلف، همه واژه های که به سکون واکی ختم شده اند، بدون میانجی به پسوند چسپیده اند؛ اما در واژه های که به سکون واکی ختم نشده اند، میانجی آمده است.
برای پیوند زندن پسوند های «ی»، « َ ک»، «ان» و امثال اینها به یک واژه، دو قاعده وجود دارد:
اگر واژه به سکون واکی ختم شده باشد، این پسوند ها بدون کدام میانجی با آن وصل می شوند؛ مثلا:
خوب + ی = خوبی
عروس + ََ ک = عروسک
دلبر + ان = دلبران
اما اگر واژه با واک صدادار ختم شده باشد، از واکهای «گ» و «ی» به عنوان میانجی برای وصل کردن واژه با این پسوندها کار گرفته می شود؛ به طور نمونه:
دیوانه + گ + ی
پری + گ + َ ک
آشنا + ی + ان
اما این قاعده در کاربرد:
قسمی که گفته آمدیم؛ چون بیشتر اهل زبان این قاعده را ناخودآگاه می دانند، این دو واک اشباع را به جای همدیگر قرار می دهند؛ مثلا: نابینایان و نابیناگان، روزمره یی و روزمره گی، آشنایی و آشناگی و... و یا بر اصل قرارداد، دو ترکیب که از نظر شکلی با یک قاعده ساخته شده اند؛ مانند: پسته یی و پسته گی، روزمره یی و روزمره گی و... به دو معنای جدا گانه، مورد استفاده قرار می دهند و حتا بعضاً «بدنامی» را به گونۀ «بدنامگی» و «خیریتی» را به گونۀ «خیریتگی» نیز می گویند. این چند معنایی ( معناگی نیز می گویند) نمی تواند قاعده را تغییر بدهد، یعنی با وجود این که «پسته یی» جدا از «پسته گی»، «روزمره یی» جدا از «روزمره گی» و ... است، قاعده در ساخت این ترکیبها یکی است؛ یعنی «ی» و «گ» بین پسوندها و واژه ها، همان واکهای اشباع استند.
هاتف عزیز، نیکی همراه و همپای تان باد!
شما گفته اید:
«سوال من این است که چرا پسته یی و در همان حال خسته گی؟ چرا در یکی "ی" سهولت ساز می شود و در دیگری "گ"؟ مگر نه این است که - بنا بر موضع شما- در هر دو کلمه باید "ته " به "ی" وصل شود و برای این وصل شدن نیاز به یک میانجی است؟»
برای پاسخ به این مسأله، به گفته های زیر توجه کنید:
ما یکی از قاعده و دیگر از کاربرد این قاعده گپ می زنیم
. در پیوند با پیوستن پسوندهای «ی»، « َ ک»، «ان» و یا دیگر پسوند ها با واژه های «دیوانه»، «پرستو»، «نابینا»، و امثال اینها، قاعده چنین است، که باید واک اشباع یا میانجی برای سهولت در تلفظ بین واکهای صدادار آخر واژه ها و پسوند ها، بیایند؛ در حالی که این واکهای اشباع بین واژه های که به سکون واکی ختم شده باشد، نمی آیند؛ مثلا: تنبل + ی (تنبلی)
اما
دیوانه + گ + ی (دیوانه گی)
کتاب + َ ک (کتابک)
اما
پرستو + گ + َ ک (پرستوگک)
درخت + ان (درختان)
اما
نابینا + ی + ان (نابینایان)
من به این باورم، که نه، یک میانجی همیشه نمی تواند «ه» و یا هر واک دیگر را به «ی» و یا هر پسوند دیگر، وصل کند؛ به طور مثال، اگر «زنده گی» را به گونۀ «زنده یی» بگوییم، تلفظ آن ناخوشایند می نماید و بر عکس، اگر «چره یی» را به گونۀ «چره گی» بگوییم، از سادگی تلفظ آن می کاهد. قسمی که دیده شد، این امر فقط بین «ه» و «ی» نیست. این «گ» و این «ی» را بین واکهای دیگر و پسوندهای دیگر نیز داریم، که این قاعده را اهل زبان فارسی، خودآگاه یا ناخودآگاه می دانند.
اما کابرد این قاعده:
در کاربرد زبان، قاعده همیشه مشخص و قید شده نیست؛ یعنی چنین نیست که اگر بین «خسته» و «ی»، «گ» آمد، بین «پسته» و «ی» نیز «گ» بیاید. چون اهل زبان – خودآگاه یا ناخودآگاه – می دانند که «گ» و «ی» هر دو اشباع استند و برای سهولت در تلفظ می آیند؛ بناءً در کاربرد بعضاً این واکهای اشباع را به جای همدیگر قرار می دهند؛ مثلا: نابینایان و نابیناگان. اما چون تلفظ «نابینایان»، ساده تر از «نابیناگان» است، بیشتر اهل زبان همین را مورد استفاده قرار می دهند. همین قسم، در کاربرد و بر اصل قرارداد، امکان دارد یک واژه، مثلا «پسته» در یک حالت خود (پسته یی)، یک معنا را و در حالت دیگر (پسته گی)، معنای دیگری را به خود بگیرد.
در مورد NESS انگلیسی:
Laziness = تنبلی
Madness = دیوانه گی
در دو واژۀ فارسی، معادل «ness» انگلیسی، پسوند «ی» آمده که در یکی چون به سکون «ل» ختم شده، واک اشباع نیست؛ اما در دیگری که به «نه» ختم شده، از «گ» به عنوان میانجی یا اشباع (باز هم برای سهولت در تلفظ) کار گرفته شده است.
فکر نکنم چیزی دیگری باقی مانده باشد، که «گی» پسوند مستقل است. باز هم می گویم، که «گ» در این پسوند، واک اشباع است که بر اساس ضرورت برای سهولت سازی در تلفظ می آید. چون در بعضی ترکیبها «گ» نمی تواند نقش سهولت ساز را دشته باشد، اهل زبان از واک «ی»، کمک می گیرند و چون این قاعده در کاربرد ادامه پیدا می کند، بعضاً اهل زبان، یکی را به جای دیگر به کاربرده و حتا در جریان کاربرد، یک واژه را با دو حالت، به دو معنا به کار می برند.
آقای هاتف و آقای عبدالحمید، سلام و سلامتی!
باز هم جهان سپاس از نوشته های سازنده و آموزندۀ تان،
آقای هاتف! بحث من در این پیوند، بحث واژه شناختی است؛ چون می خواهم نشان بدهم، که «گی» و «یی» هیچ کدام پسوند مستقل نیستند و «گ» در «زنده گی» به «ه» تبدیل نشده است و «ی» و «گ» واکهای اشباع و یا میانجی استند که بر اساس ضرورت، برای سهولت در تلفظ، به کار می روند.
اکنون توجه کنید:
نخست:
نارنج + ی
اما
پسته + ی + ی
دوم:
تنبل + ی
اما
خسته + گ + ی
آقای هاتف، در بخشی از پیام خود، چنین می گوید:
«در نارنجی ما نارنج ( به سکون ج ) را می توانیم به راحتی با حرکت کسره به یای نسبت وصل کنیم. اما در پسته ما پیشاپیش فتحه را بر سر "ته" داریم و نمی توانیم همزمان هم آن فتحه را حفظ کنیم و هم با یک کسره آن را به یای نسبت متصل کنیم. این است که به یک "ی" ضرورت داریم که همنشین شدن فتحه و کسره را ممکن کند. "ی" میانجی در پسته یی از سر ناگزیری است در حالی که همان ناگزیری را در مورد نارنجی نداریم.»
من با این گفتۀ آقای هاتف کاملاً موافق ام؛ و اگر تمام نوشته هایم را بخوانید، روی همین مسأله تأکید کرده ام، که «ی» بین واژۀ «پسته» و پسوند «ی»، برای سهولت در تلفظ؛ یعنی همان «همیشین شدن فتحه و کسره» که آقای هاتف می گوید، استفاده می شود. بر اساس این نظر، آقای هاتف پذیرفته که «ی» دومی در این ترکیب، یای میانجی و یا همان اشباع است. این نظر در مورد «گ» در «خسته گی» نیز صدق می کند. چون در تنبلی ما تنبل (به سکون ل) را می توانیم به راحتی با حرکت کسره به پسوند «ی» وصل کنیم؛ یعنی ضرورت به «گ» احساس نمی شود؛ در حالی که چون در «خسته» پیشاپیش فتحه را بر سر «ته» داریم و نمی توانیم همزمان هم آن فتحه را حفظ کنیم و هم با یک کسره آن را به پسوند «ی» متصل کنیم؛ بناءً از روی ناگزیری برای سهولت در تلفظ از «گ» به عنوان میانجی یا اشباع استفاده می کنیم. پس، تمام این گفته ها و همچنان مثال خود آقای هاتف، همین ر ا می رساند که «گی» پسوند مستقل نیست.
راستی در مورد «ness» انگلیسی: در واژۀ مثلاً «دیوانه گی»، فقط «ی» معادل همان «ness» است، نه «گی». شما در نوشتۀ تان «laziness» را مثال آورده اید که برگردان آن به فارسی «تنبلی» می شود. اگر «گی» معادل «ness» می بود، چرا «تنبل + ی» و نه «تنبل + گی»؟ پس حتا در همین مورد هم می بینیم که «گ» به گونۀ اشباع بین دو صدادار آمده؛ یعنی بین «دیوانه» و «ی» آمده؛ آما بین «تنبل» و «ی» نیامده است که از اینجا هم همان نتیجۀ بالا را می گیریم.
پس نتیجۀ آنچه در بالا گفته شد؛ چنین است:
«گی» و «یی» پسوندهای مستقل نیستند؛ «ه» در واژه های «زنده» و امثال این، بدل شدۀ «گ» نیست و «گ» و «ی» در ترکیبهای «خسته گی»، «دیوانه گی» و امثال اینها، واکهای اشباع یا میانجی استند که بر اساس ضرورت، برای سهولت در تلفظ می آیند.
حالا می آییم روی نوشته های آقای عبدالحمید:
به گفته های زیر، که از نوشتۀ شان نقل کرده ام، توجه کنید:
«زبانشناسي تاكيد بر زبان گفتار دارد برخلاف ادبيات و دستور نويسي كه تمركز بر "نقطه گرايي" و نقطه خواني و چينش ظاهري كلمات و جملات دارد. به اين دليل، ملفوظ بودن يا نبودن يك حرف و يا تكواژ از نظر دستوري با داده هاي زبانشناسي ممكن است بسيار متفاوت باشد.»
«در مثال شما "ه"ي كلمه "موجه" ملفوظ است ولي "ه" واژه "زنده" غير ملفوظ. اما از نظر من هردو "ه" در هردو كلمه ملفوظ هستند با اين تفاوت كه تلفظ "ه" در واژه موجه غليظتر و آشكارتر است»
«شما امتحان كنيد و بگوييد : "نويسنده" و سپس بگوييد " نويسند-" . هنگام تلفظ به چرخش صدا در گلوي خود دقت نماييد . به نظر من تلفظ اين دو شكل كاملا يكسان نيست و زبانشناسي براي همين تفاوت اندك ارزش بسيار قايل است.»
در مورد نخست:
آقای عبدالحمید، می گوید: «زبانشناسی تأکید بر زبان گفتار دارد برخلاف ادبیات و دستورنویسی...»؛ حالا می خواهم بدانم، که کدام زبانشناسی؟ آیا دستورنویسی رشتۀ جدا از زبانشناسی است؟ به نظر من، نه زبانشناسی به صورت کل بر گفتار و نه دستورزبان (که رشتۀ از این زبانشناسی است) بر «نقطه گرایی» ونقطه خوانی و چینش ظاهری کلمات و جملات، تأکید دارد. ما یکی زبانشاسی معاصر یا توصیفی داریم و دیگر زبانشناسی تأریخی و در وجود هرکدام، هم دستورزبان معاصر یا توصیفی داریم و هم دستورزبان تأریخی ... حالا چون زبانشناسی شامل رشته های گوناگونی زبانی می شود؛ اینجا فقط به دستورزبان معاصر و تأریخی که باز هم می گویم، رشته های از زبانشناسی استند، نگاه زودگذری می اندازم.
بعضی از ویژگیهای دستورزبان معاصر یا توصیفی اینها اند:
- زبان، به گونۀ یک نظام مستقل، در یک زمان معین باید برسی شود؛
- ساختمان دستوری زبان آنچان که هست، نه بوده یا باید باشد، بررسی شود؛